دو هفته دارم کارای جداییمو میکنم دوستان لطفا قضاوت نکنید من چندین ساله برای درست شدن شوهرم تلاش کردم هزارو یک مشکل داره
حتی خیانتو گذشت کردم که زندگیم خراب نشه پس فکر نکنید که خوشی زده زیر دلم
همه اینکارو کردم چونکه فکر مکردم دوسم داره وبراش مهمم چون ازدواجمون عاشقانه بود یعنی دوست بودیم هرکاری کردم ولکن کاراش نشد چندتاش ول کرد مثل رفیق بازی چون رفیقاش بدی کردن بهش ک ول کرد یا خیانتو ک نمدونم میکنه الان یا نه بشدت شوهرم خودشیفته یعنی همش من مقصرم همیشه بهم تو سری میزنه کوچیکم میکنه مثلا یک کار اشتباهی مکنم هرچیزی باشه بهم میگ بی عرضه فلان فلان فحاشی میکنه بدجور شکاک و دل بده در حدی که من حق هچ کاری حتی گرفتن گواهی نامه ام ندارم خسیسه خسیسسسس پول حتی چیزای واجبم نمیده اگرم بده انقدر منت میذاره که متنفر بشم حتی برام تولدم یک تبریک بهم نگفت دوساله عقدیم ها ... انقدر بدی داره که نگو باز امروز مادرشوهرم زنگ زده گریه مکنه که تو براچی بچمو ول کردی نباید ولش مکردی 😐 میخواد من بمیرم اونجا که بچش تنها نشه ناراحت نشه حالا من از بس حرص میخورم موهام مشت مشت میریزه و بدنم میلرزه سمت چپ بدنم بی حس میشه
بارها با گریه از شوهرم خواهش مکردم درستشو میگفت به اونجام که میخوای بری زودتر برو 💔
من گریه مکردم اون میخوابید ...