اول از همه بگم نگید به خاطر ۴تا دونه غذا داری مردم رو دزد میکنی
بابام و عمم و یکی از عموهام با همدیگه دیشب مهمونی گرفتن همه فامیل هم دعوت کردیم صفر تا صد خرج ها بین این ۳نفر بود یه زن عمو دارم بزرگتر از مامانمه ولی دیر تر ازدواج کرد از وقتی هم ازدواج کرد با همه دعوا راه انداخت و ارتباط قطع کرد فقط با ما هنوز دعوا نکرده مامان منم برای احترام و اینکه پشتمون حرف نزنه زنک زد شخصا دعوتش کرد
من تو آشپزخونه بودم پذیرایی میوه و شیرینی بود زن عموم که با همه قهره یهو اومد تو آشپزخونه دست کرد با مشت تو میوه ها چنتا برداشت گفت به من ندادن خجالت نمیکشن عوضیا چون ازشون خوشم نمیاد دارن ابنکارو میکنن و کرد تو کیفش و رفت نشست (من دیدم یا اینکه همه باهاش قهر هستن ولی کسی بهش بی احترامی نکرد )
موقع شام غذا رو از بیرون آوردن من یه پک ۸ تایی گذاشتن آشپزخونه رفتم بیرون کمک مامانم، زنعموم که قهره ۲تا غذا گرفت ازم رفت تو حیاط که داشتن غذامیاوردن رفت از عمم یدونه گرفت یهو دیدم رفت اشپزخونه برگشتم آشپزخونه دیدم ۳تا غذا کم شد از پک که تو آشپزخونه گذاشتم از اون زنموم که شوهرش هم پول داده بود پرسیدم تو برداشتی گفت نه بعد برگشت گفت من ۲تا غذا دادم اون زنموم که قهره
کلا موندم چرا اینکار هارو کرد با اینکه وضع مالیشون خیلی توپه ، حس بدی بهش دارم موقع خداحافظی هم اصلا بهم محل نداد و رفت ولی دیدم زیر چادرش قایم کرده بود