دیشب بابام و داداشم ک ۸ سالشه دعوای بدی کردن
ینی داداشم کاربدی کرد مامانم داشت دعواش میکرد منم خبر مرگم بیرون بودم
نمیدونم چیشد دقیق
بابام خیلی خودشو زد جوری ک سرش یکم زخم شد
حالم از زندگیمون بهم مبخوره
همش نداری همش بیپولی همش بدبختی
هیچوقت ما رنگ خوشیو ندیدیم
همش رابطمون با بابام سرد و رسمیه
ماامان احمقم یبار ی عزیزم ب بابام نگفت
همش یا طلبکار بود یا نق میزد
برا من مادری نکرد
تو دعوا زودی شروع میکنه خودشو زدن
منم گفتم اینقد بزن تا بمیری
من امروز امتحان دارم دیشبو زهرمار کردن برام
امیدوارم همشون بمیرن تو ی تصادفی
هیچ خیری از خانوادم ندیدم