من با ی اقایی در ارتباطم مدتیه😑 خیلی فهمیده و با درک شعوره انقدر خوبه ک گاهی فکر میکنم این ادم نعمت خداست برای من. تو بچگی پدر مادرشو از دست میده و با عمه و عموهاش تو خونه پدر بزرگ و مادر بزرگش بزرگ شده اما خب اوناهم ب رحمت خدا رفتن و الان تنهاست،ولی خوب تربیت شده خیلی مسئولیت پذیره …ولی پدرم چون این اقا تنهاست مخالف ازدواجمونه،پیش مشاور هم رفتم اما کمکی بهم نکرد. میخاستم بدونم ازدواج با ادمی که تنهاست چه سختیایی دارع،راستشو بگم بیشتر از همه نگران مسخره شدن توسط بقیه هستم ک بگن تو ک اینهمه خاستگار داشتی چرا همچین کسی رو انتخاب کردی و از این قبیل بی حرمتی ها میترسم.لطفا بهم هیت ندید من واقعا تلاش کردم برام مهم نباشه اما ب سبب تربیت این چنینی برام تقریبا غیر ممکنه،چیکار باید بکنم بنظرتون!؟ چون پدرمم مخالفه ی مقداری اعتماد ب نفسم پایین اومده و فکر میکنم این انتخاب غلطه..نظرتون چیه😑😐❤️توروخدا کمک شما بودین چیکار میکردین
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
مشاورای قبل ازدواج خوبی هستن ک میتونن طرف رو آنالیز کنن باید مشاورت رو عوض کنی
منم وقتی ازدواج کردم پدر مادر نداشتم تقریبا
پدرم فوت
مادرمم آلزایمر شدید طوری ک منو اصلا نمیشناختن
ولی شوهرم ک خیلی راضیه😅
امروزه درحوزه علمیه،دروس اخلاقیِ عملی وسلوک وسیر الی الله وعرفانِ شهودی،بطور کلی ترک شده.آنچه مهم است تربیت طلاب به تزکیه وتهذیبِ اخلاقِ عملی وعرفان شهودیست که مارا آشنا بحقیقت اسلام میکند وانسانیت رابما مینمایاند.دورانی ک حقیر نجف تحصیل میکردم نه تنها این دروس طالب نداشت بلکه منع میشد.درس اخلاق نبود،تفسیر وبیان معارف نبود،مطرود وممنوع بود،فقط جمال الدین گلپایگانی بود و بس او هم وقتی به نماز می آمد عبا برسر میکشید و از عارف بودن اونیزکسی خبرنداشت وگرنه اوراازنجف بیرون میکردند.بعضی از کتابفروشها که خرید و فروش کتب فلسفه را به نظر برخی مراجع حرام میدانستند کتابِ اسفارملاصدرا رابا انبر برمیداشتند تا دستشان نجس نشود! خدا میداند درمدت اقامت درنجف،مورداصابت چه تهمتها بودیم و تحمل چه مشکلاتی نمودیم و با چه مرارتها و تلخیهای حقیقی روبرو بودیم.امید میرفت بعد انقلاب درحوزه برای تدریس اخلاقِ عملی و معارفِ شهودی تاسیساتی نوین برپاشود آنهم نشد! بعدانقلاب، حقیر کتاب لب الباب درسیروسلوک را نوشتم؛ روزی ازحوزه آمدند وگفتند شما۲کتاب دیگربنویسیدیکی مختصرترازلب اللباب ویکی مشروحتر و عمیقتر،تا برای طلاب تدریس شود، گفتم منعی نیست ولی خواندن این کتابها تا اندازه ای مفید است ن بتمام معنا؛ آنچه جان حوزه ها را زنده میکند و روح اسلام را زنده مینماید تدریس حکمتِ عملی و تربیت طلاب ب عرفان شهودیست ک بنیاداولیه نفوس را تغییر میدهد و آنان را به طهارت واقعی و حقیقی میکشاند و اگر حوزه اینطور شود حاکمانی تربیت میشوند که مثل دستپروردگان حقیقی رسول و حواریین امیرالمومنین علیهم السلام هستند و قادرند با طهارت و نفس زکیه تاثیر بسیارعمیق درمردم کشور و دنیا بگذارند و به اسلام واقعی سوق دهند.پس ازمدتی جواب آمد که اخلاق وعرفان عملی مرز ندارد ک دسته بندی و تدریس شود! این جواب کامل نیس زیرا همانطور که فقه و اصول و عربی مرز دارد، عرفانِ عملی و اخلاقِ شهودی هم مرز دارد و باید دنبال اهل خبره ش رفت وبدین بهانه حوزه را ازین علوم خطیره ک حکم اساس وبنیان را دارند تهی و خالی نگذاشت. باذکر این مطالب علت اختفای علامه طباطبایی ها و گلپایگانیها مشهودمیشود حتی بعد از انقلاب...(علامه طهرانی رحمه الله)
چه پدر سنگدلی داریدور از جون ممکن بود این اتفاق برای شما بیفته و در کودکی پدر و مادرتو از دست بدیدیگ ...
سه دفعه خاست بیاد خاستگاری حتی جواب تلفنشم ندادن ولی میگه من جایی نمیرم،فکر کردم شاید اگر تصمیم بگیرم زندگی خودم و انتخاب خودمو داشته باشم. و به خانوادم گوش ندم برامون راحت تر بشه راه.هرچند ممکنه کلا طرد بشم
مگه دست خودش بوده؟ قطعا شرایط متفاوتتری داره و حتی باید خیلی خوب جوانبو بسنجی ولی اگر نمیتونی با این شرایط کنار بیای حتما زودتر تمومش کن سرکار نذار بنده خدا رو