بچه ها من نامزدم ن تو تنهایمون ن جلو کسی هیچ موقع ن بغلی ن بوسی حتی دستمو نمیگیرع خیلی ام ناراحتم از این موضوع
ولی وقتی با دوستامون میریم جایی مثلا اونا زناشون بغل بوس حرفای عاشقانه ولی نامزد من فاصله میگیره ازم ن حرف میزنه باهام ن چیزی انکار غریبه ام بعد واقعا ناراحت میشم ناخودآگاه تو فکر میرم امشب رفتیم کافه با دوستامون انگار مدت بلندی رفت بودم تو فکر ت خودم نبودم ناراحت بودم همه متوجه شدن از نامزدم پرسید بودن زنت چیشد بهش
حتی نکرد اونجا بپرسه داشتیم میرفتیم خونه گفت چیشد بود ت خودت بودی گفتم هیچی یکی از دوستامون فهمید بود انکار من برا این ناراحتم هی بهمون میگفت بچسبیذ کنار هم فلان عکس بگیرم بعد نامزدم کابل میکرفت میرفت بغل رفیقاش وایمیساد
خلاصه بعضی موقع ها میگم اون خانواده خودم آرزویی مرگم میکنن
اینم از شوهرم