سر ی سری مسائل بحثمون شد. روستا بودیم خونه پدرامون. چندساعت پیش اومدیم خونه.
اون بهم گف تو ک میخاستی این اخلاقت گندتو ادامه بدی میموندی همونجا چرا اومدی( منظورش خونه پدرم بود)
منم بعد چنددقیقه بهش گفتم ببین آخرین بارت باشه ب من میگی بمون خونه بابات یا برو یا از خونه بزن بیرون
فکرنکن میترسم من عنِ خونه باباموهم ب اینی ک تو اسمشو گذاشتی زندگی ترجیح میدم
اگر موندم فقط بخاطر دخترمه.
اگر قراره کسی از این خونه بزنه بیرون اون تویی. گفت خب اخلاقتو درست کن گفتمش همینه ک هست مشکل داری بزن بیرون
گفت من نمیرم تو رو شوت میکنم بیرون
منم گفتم حالا صب معلوم میشه
الکی این جمله رو گفتم
من واقعا خیلی آدم بدبختی نیستم ک بگم وای طلاق فلانه بیساره
بحثمونم سر ی خرج بزرگی بود ک بدون مشورت کرده بود
تا بی پول بود همش حساب کتابش دست من بود برا قرض و قوله و قسطاش. حالا پولدار شده خودشوگمکرده
خیلی عصبیم
واقعا دلم میخاد برم چون این حرفو زده. ولی نمیدونم صلاح دخترم چیه. مشورت لطفا