خانما من ۲۲سالمه
چند وقته نمیدونم چرا ولی خیلیی دوست دارم ازدواج کنم
حس دوست داشته شدنو تجربه کنم
ترم اخر ژنتیکم درسم بهمن امسال تموم میشه
مهاجرت رویای ۱۲سالگیمه، اگه خدا بخواد و پولش جور شه میخوام بعد فارع التحصیلی برای بورسیه استانی ایتالیا اقدام کنم
جدیدا همش اهنگای رقص عروس داماد میزارم و خودمو با همسر فرضیه تصور میکنم
مثلا دیشب تو اتاق موهامو باز کرده یودم، جلو اینه ، ایرپاد گذاشته بودم گوشم با اهنگ عروسک خوشگل ما چشمان آهو داره هلال ابرو داره هلال ابرو داره، داشتم با شوهر خیالیم میرقصیدم ، قشنگ ادای عروسارو داشتم در میاوردم، با یه دستم دامن شلواریمو گرفته یودم مثلا دامن لباس عروسم بود ، اونیکی دستم داشتم رو هوا می چرخوندم میرقصیدم و لبخند میزدم و شاباش میگرفتم 🥲
بایام اومد دید ، هیچییی نگفت فقط گفت شبا جلو اینه نرقص، همین کارارو میکنی شبا خواب بد میبینی دیگه
با هیچ پسری تاحالا تو رابطه نبودم، خواستگار سنتی دارم همرو رد کردم در جا چون سنم کمه و هدف مهم تری دارم ، حداقل تا ۳الی ۴سال دیگه نباید به ازدواج فکر کنم
نمیدونم چرا جدیدا هدفمو یادم میره انگار ، دوست دارم ازدواج کنم حس دوست داشته شدنو تجربه کنم، یکی بعلم کنه بوسم کنه برام کادو بخره حمایتم کنه و.... ولی همش میزنم تو دهن خودم،و سعی میکنم احساسمو سرکوب کنم
میدونن زندگی مشترک دردسر و چالش داره ، همش رمانتیک نیست
ولی خب چه کنم منم جوونم دیگه
تروخدا راهکار بدید بگید چیکار کتم حالم از ازدواج بهم بخوره
دیگه بهش فکر نکنم