لطفا متن رو با حوصله بخونید و نظر بدید .😚
اول از همه بگم عموی بزرگترم بخاطر ۴ ۵ هکتار زمین کشاورزی 🤣
وضعش از بقیه عموهام بهتره... دخترای حسود و افاده ایش که تو اسمون ها سِیر میکنن بخاطر همین یه تیکه زمین...
جونم براتون بگه هیچ سرمایه ای جز همین ۵ هکتار نداره. و یه کشاورز سادست
ولی دختراش از اونان که هی بالا میرن پایین میان از خودشون تعریف میکنن
اره ما الیم ما بلیم... عموم زن عموم آدمای سخاوت مندی ان
امادختراش😏👎...کثیف تر و بخیل تر ازینا نیست... اصن هرچی صفته بده تو ایناست... یچیزی میگم یچیزی میشنوینا....
شدن آتیش بپا کن تو طایفه...
تو همه قهر ها و جنگهای طایفمون همیشه یه سرش دختر عموهام هستن...
... جالبش اینجاست خودشونم اینو پذیرفتن با همه تو جنگن....
حتی شوهراشون . دخترعموها رو صدا میکنن وزیر جنگ😂
انقدررر آدمای لجنین که نگم..... خب تا اینجای کارو داشته باشید خاستم دختر عموهای کثیف رو بهتون معرفی کنم. ۴ تا خواهرن.دوس ندارن کسی پیشرفت کنه و زندگی خوب بسازه حسودن..
ماجرا ازونجا شروع شد دختر عموم... زمانی که من مجرد بودم.. واسطه شد و یکی از فامیلای مادریش و بمن معرفی کرد...
ماهم که به این دختر عمویه((خرچنگ دوسر)) اعتماد کردیم.😏 گفتیم حتمن خودش میشناسه... پسر خوبیه و مشکلی نداره دیگه تحقیقم نمیکنیم.. غریبه هم نیست فامیل مادرشه...
هرچی از دختر عمو میپرسیدیم چجور پسریه با اینکه از همه چی خبر داشت چیزی نمیگفتتتت...دوست داشت منو بدبخت کنه و با خانواده دره پیت ازدواج کنم
ماهم ساده😔.....
زودی قرار مدار خاستگاری و آزمایش خون گذاشتیم با پسره...
اما یه روز قبل آزمایش خون... خدا یه کسی رو سر راهمون گذاشت.. و حقیقت رو راجب اون پسر برامون گفت:
گفت که اون خونواده متاسفانه مادرش به هپاتیت مبتلاست...
همینطورم که میدونید هپاتیت قابل انتقاله.....
من و خانوادم حقمون بود . راجب بیماری اون خانواده بدونیم و بعد قرار خاستگاری بزاریم و تصمیم بگیریم.. ما به دروغ های اون دختر عموی لجن اعتماد کردیم...
از قضا اون مادر هم جادوگر از کار در اومده.. ازهمون موقع که همه چیزو بهم زدیم تا الانی که متاهلم انواع و اقسام دعا هارو برام گرفته و خوشبختانه خدا پشتو پناهم بوده و هست😏💪
نگید سحرو جادو دروغه . توقران بهش اشاره شده
نگید تو از کجا میدونی اون برات دعا گرفته... بهم ثابت شده و نمیتونم اینجا بیان کنم
خلاصه اون دختر عمو که از صدتا دشمن بدتر بود باعث شد خاستگار قبلی باهام تو لج بیفتن و فرت و فرت برن دعا بگیرن واسم...
اول اینکه ارزوی سلامتی دارم برای همه بیماران
دوم اینکه من حقم بود بدونم طرف مقابلم کیا هستن بعد تصمیم به ازدواج بگیرم. و اعتماد کردم به حرفای دروغین دختر عمو...
روزی که برا اولین بار قرار بود با اون خانواده اشنا شم....(قرار ازدواج نبود.. من تا بحال اون خانواده و پسرو ندیده بودم قرار آشنایی گذاشتیم حالا یا قبول میکردیم یا نه.)
دیدم با خانواده پسره با یه جعبه شیرینی وارد خونه شدن.... همونجا همه چیزو بریدن و دوختن.. اره فلان روزم میریم واسه آزمایش خون فلان محضرم میریم که عقد کنیم....
یه شبه کلک همه چیزو کندن به ما اجازه فکر کردن ندادن. ماهم آدم ساده به حرفای دختر عمو اعتماد کرده بودیم ....
ازهمون روزی که قرار ازدواج رو با اون پسر بهم زدم چون اصلا تایپم نبود.....
ازهمون روزززز.. دختر عموم و خانوادش با من دشمن شدن...
وکینه کردن...... ازهرفرصتی استفاده میکنن به ما ضربه بزنن...
چون من پسری از فامیلای مادرشو جواب کردم...بهشون برخورده... 😏 به درک اصلا برام مهم نیست .. تویی که بیماری واگیر دارررررر طرف رو ازمن پنهون کردی معلومه به فکر خوشبختی من نبودی
انشالله خدا همه بیماران رو شفا بده اون خانواده رم شفا بده🌱
اقااااا ...جونم براتون بگه ازهمون روز دختر عموعه کینه کرد ....
روزی که عموم رفت مکه....
به همه فامیل ها سوقاتیه خوبی دادن...
به خانوادم که رسید.. ۴ تا جنس بونجول مونجول داد به ما...
برا همه فامیل ها زیاد گذاشتن غیراز خانواده من...
این خاسته مارو بسوزونه... الحمدلله خدا اونقدری به پدر مادرم برکت و رزقو روزی داده که ازین بی احترامیش.. چشم پوشی کنییم.. الحمدلله شکر خدا🤲
نظرتون راجب دختر عموم بگید