من باردارم دوماهمه از خانوادم دورم خیلی بعد به شدت بد ویارممم همش میارم بالا بعد امروز خالم که خونش دوسه ساعت باهام فاصله داره و دوتا دختر شیطون دو قلو داره زنگ زد گفت بیام پیشت گفتم نه خاله برم سرم بزنم بهتر شم نشد میگم بیای بعد خالم و شوهرم دختر خاله پسر خالن و خیلی با هم شوخی میکنن و راحتن شوهرم بهش زنگ زد من از اینور اشاره کردم بگو میبرمش دکتر خوب نشد بیا ...بعد این گفت ن بیا مواظبش باشه آخه با این حالم باید حرص اینکه دختراش اذیت میکنه رو هم میخوردم بعد من گفتم چرا گفتی مامانم چند دقیقه بعد زنگ زد گفتم آره خاله میاد گفت الان بچهاش اذیت میکنن تو هم وسواس بدتر میشی گفتم به شوهرم گفتم زنگ نزن الان خودم زنگ میزنم میگم خاله نیا راهتم دوره حالا شوهرم از ظهره قهر کرده حرف مامانت تو خونه برو داشت در حالی که مامانم به فکر خودمون بود خیلی بی دلیل و بی منطق واقعا الآنم رفته تو اتاق خوابیده 😑