همه فکر و ذکرش شوهره انگار حالا خودش کجارو آباد کرده با شوهر کردنش
اصلا نمیتونم پیشش بشینم همه حرفاش ختم میشه به شوهر حرفم نمیزنم ادامه میده مثلا میگه داماد خانم فلانی پولداره خوش به حالشون چه شانسی دست راستشون رو سر ما یا میگه خونه رو فلان کنم برات خواستگار اومد خوشگل باشه ایشالله تا سال دیگه تو قطعا عروس شدی
یا راجب پسرای مجرد فامیل حرف میزنه میگه چی میشه بیاد تورو بگیره یا فلان خواستگارتو چرا رد کردی حیف شد یه جوری رفتار میکنه انگار ترشیده ام
در حالی اصلا قصد ازدواج ندارم و کلا ۱۹ سالمه
خودش و فامیلاش از کوچیک تا بزرگ همینن حتی دختردایی ۱۳ سالم هم فکر شوهره
میشنی پیششون همش میگن شوهر شوهر شوهر شوهر میکنی شوهر خوبه شوهر من شوهر تو شوهر همه
همه دستاوردشون ازدواجه حال بهم زنا
باید یه بیل کافور بریزم تو غذای این جماعت ازدواجی