2777
2789
عنوان

بچه ها چیکار کنم با جاریم

645 بازدید | 34 پست

من با خانواده شوهرم مشکل دارم ی مدته ولی با جاریم رفت و امد دارم الان بعد ی مدت طولانی داره میاد خونه مادرشوهرم باهم تو ی حیاطیم،خاهرشوهرا ک دعوا کردیم هم میان 

حالا من موندم جاریم چطوری دعوت کنم،خواهرشوهرم هستن دوست ندارم بازمن دعوتشون کنم خودمو کوچیک کنم

وقتی دوس نداری کسیو دعوت کنی ، دعوتش نکن

دقتی دوس نداری با کسی حرف بزنی یا بخندی، این کارو نکن.

فقط در حدی که دوس داری باهاشون رابطه بگیر

آروم و مهربون باش و شخصیتت حفظ کن

وقتی دوس نداری کسیو دعوت کنی ، دعوتش نکندقتی دوس نداری با کسی حرف بزنی یا بخندی، این کارو نکن.فقط در ...

جاریمو دوست دارم دعوت کنم چون منم رفتم خونشون اما خواهرشوهرامو نه 

اما وضعیت جوریه ک اگه یکی دعوت کنم باید بقیه هم بگم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب دعوتشون نکن خواهرشوهراتو فقط جاریتو دعوت کن مگه بهشون طلبکاری که هروقت جاریتو دعوت کنی باید اونا رو هم دعوت کنی

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

جاریمو دوست دارم دعوت کنم چون منم رفتم خونشون اما خواهرشوهرامو نه اما وضعیت جوریه ک اگه یکی دعوت کنم ...

عزیزم بایدی وجود نداره. به یه بهونه ای فقط جاریتو دعوت کن مثلا بگو سبزی خریدم باهم پاک کنیم ..... از اول خودتو تو رو درواسی نذار تا آخر مجبور میشی تحمل کنی. هرکس هرجوری و هرکیو دوس داره دعوت میکنه و رفتار خود آدما باعث میشه بخوای دعوتشون کنی یا نکنی. به همه احترام بذار و تو جمع با همشون یه جور رفتار کن. ولی هر کیو که علاقه داری فقط دعوت کن. این حق توعه و درستشم همینه

خب دعوتشون نکن خواهرشوهراتو فقط جاریتو دعوت کن مگه بهشون طلبکاری که هروقت جاریتو دعوت کنی باید اونا ...

یه قانون نانوشته‌س برای کسایی ک تو یه ساختمونن با خانواده شوهر

هرکی بیاد خونه‌ت باید خانواده شوهرم دعوت کنی

ولی اونا مهمونی میگیرن تورو دعوت نمیکنن

جذاب نیست؟!😄

آزادی همانا این است که برخی دوستت نداشته باشند!          شجاعت مطلوب نبودن

یه قانون نانوشته‌س برای کسایی ک تو یه ساختمونن با خانواده شوهرهرکی بیاد خونه‌ت باید خانواده شوهرم دع ...

من مادر خودمم با مادربزرگم تا سالها تو یه حیاط بودن ولی از این خبرا نبود شاید باورت نشه ما کلا دوبار در سالم خونه مادربزرگم نمیرفتیم

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

بزن دهنش

کادنس ؛ منم مثل تو یا تو هم مثل من...                                   🌓💛.                                                                                     ای در رگانم خون وطن ، ای پرچمت ما را کفن                                      دور از تو بادا اهریمن                                                                   ایران من ، ایران من ، ایران من ، ایران من                                        ای مادرم ، ایران زمین ، آغاز تو ، پایان تویی                                  بردشت من ، باران تویی                                                                در چشم من ، تابان تویی                                                          ایران من.. ایران من                                                                  آن مهر جاویدان تویییی(((:

غروب جمعه من واقعا دلم شکسته بابت این موضوع چون دوست نداشتم کار ب اینجاها بکشه

عزیزم گربه رو دم حجله بکش همین اول کاری حساب کار دستشون بیاد به کسی مربوط نیست که تو کی رو دعوت میکنی

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

غروب جمعه من واقعا دلم شکسته بابت این موضوع چون دوست نداشتم کار ب اینجاها بکشه

من هیچوقت نتونستم این کارو کنم

ولی تو بکن

بدون هیچ خجالتی جاریتو دعوت کن و کسایی ک دوست نداری رو دعوت نکن

بذار بفهمن تو یه ساختمون بودن دلیل نمیشه ک هر دفعه بخوای اونارو هم دعوت کنی

دعا میکنم زودتر خونه بگیری و ازونجا بری

من ک پیر شدم تو اون چندسالی ک باهاشون بودم ولی الان نجات پیدا کردم😄

آزادی همانا این است که برخی دوستت نداشته باشند!          شجاعت مطلوب نبودن

منم جاریم عروسی میکنه هفته پیشرو ولی میدونم شوهرم پاییز دعوتشون میکنه و مادرخاهرشم ک من قهرم دعوت خاهد کرد و من خاهم سوخت ب امید حق 

خیلی بده یکیو ک متنفری بیاد توزندگیت کسی ک تهنت و عقده هاش نسبت ب توخالی نمیشه کسی ک هیچوقت بهش بدی نکرددیی باوجودتمام بدی های ک کرده

اللهم عجل فرجه مهدی 💚 مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست...🤍در یک جنون سختبا ساز تو رقصیدم...‏«انهاکه عکس هارانبوسیده اند،عاشق نشده اند حسینی میمونم حسینی میمیرم..❤یاعلی و اولادش....🤍❤️حسین جان سلام من برتوباد درتک تک روزهاکه جهان هست ماه وخورشیدهست اسمان هست امامن نیستم ❤️اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا فعل تو كان زايد از جان و تنت همچو فرزندي بگيرد دامنت پس تو را هر غم كه پيش آيد ز دردبر كسي تهمت منه، بر خويش گرد فعل تست اين غصه هاي دم به دم اين بود معناي قَد جَفٌَ القَلَم!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز