قبول نمیکنه بچه دار بشیم ، من از ترسم از یایسگی میگم اون اصلا گوش نمیده
دیگه تصمیم گرفتم مثل خودش بشم دیروز صبح تا حالا هر چی میگه فقط با سر جواب دادم
اینجوری باشه زندگیمون میپاچه
من راضی شده بودم قید بچه رو بزنم ولی وقتی بی توجهیاش به من و در عوض توجهش به مادرش رو دیدم ، میگم چرا من یه بچه نداشته باشم که بعداً اینجوری دورم بچرخه و هوامو داشته باشه