اول اینکه میدونم بهم ربطی نداره ولی میخوام بگم چطوری بود که اینطوری شد
زنداییم همش پیشش لباس هاشو عوض میکرد حتی لباس زیر هاشو
خالم هم بدتر از اون پیشش با شرتک و نیم تنه میگشت
پسر داییم همش میومد پیش ما وقتی میخواستیم لباس عوض کنیم بهش میگفتم برو بیرون نمیرفت بچه بود اون موقع و منم درو قفل میکردم و به مامانم میگفتم و مامانم خواهر کوچیکم رو که تقریبا همسرش بود رو نمیراشت باهاش بازی کنه
الان پسر داییم کلاس ششمه و صداش اینا کاملا عوض شده و مردونه شده