هیچ جوره نمیتونم هضمش کنم و در حالت نرمال نباید همچین چیزی باشه خب بلاخره نوه اشه و بچه پسرشه
ولی از اول بارداری تا الان فقط حسودی دیدم از مادرشوهرم
از بقیه هم دیدم خواهرشوهر و جاری و....ولی خب برای اونا امکان داره ولی مادرشوهر دیگه چرا
مثلا اوایل بارداری که تازه فهمید اولش اصلا تبریک نگفت
یا بعدش تا یک ماه مدام به من اخم میکرد
و تا این ماه های آخر سعی میکرد اصلا و ابدا اسم بچه رو نیاره
اصلا ذوقشو نمیکرد
یا چند سری پیشم اون یکی نوه هاشو خطاب قرار داد گفت آدم که نوه رو زیاد دوست نداره یا نوه بچه من نیست و از این حرفا
الانم که چند روز مونده تا زایمانم هر کی بهم میگه چیز سنگین بلند نکن و فلان بدش میاد میگه ما بلند کردیم هیچی نشد
واسه بچه کادو زیاد نداد همونا هن داد بی کیفیتن
تازه خونه داده یه دور نوه هاش استفاده کردن با ذوق هم تعریف میکرد که رو تشکه خوابیده بود نمیزاشت جمع کنم
یا سیسمونی که چند هفته پیش اومد واسه بچه هی بعدش میخواست دعوا کنه یبار میگفت اینا واجب نیستن خریده یبار میگفت کمه یبار میگفت فلانه بهمانه
بعد تازه میگه بچه رو میبریم حیاط با آب سرد میشوریم مریض هم بشه مهم نیست