عمه ام از مسافرت برمیگشته که دیده کلیدش گم شده ( گم نشده میگه تو ماشینه ولی ماشین شلوغه و ما نمیتونیم پیدا کنیم ) زنگ زدن به بابام ، بابام هم کلی اصرار کرد و قسم خورد که امشب بیاید خونه ما استراحت کنید فردا برید خونه تون.
همین الان رسیدن ! سه تا پسربچه دارن که مثل اینکه از عصر خوابیدن و الان بیدار شدن و دیگه خوابشون نمیبره
مامانمم با بابام دعوا کرده رفته تو اتاق خوابیده عمم و شوهر عمم هم خستن میخوان بخوابم بابام هم میخوابه و من میمونم و این بچه هااااااا .
از بابام حرصم گرقته که مهمون دعوت کرده این وقت شب