۱ماه دیگه عروسیمه نامزدم الان گفت مادرم کریه میکرد میگفت میخای بری
بعد یاد خودم افتادم دیشب خواب بودم گشنم شد بلند شدم نون پنیر بخورم بابام بیدار ساعت ۴صبح برگشت بهم گفت ۱ماه دیگه همینم تو پخچالت پیدا نمیشه بخور انقد ناراحت شدم الان نامزدم اینو کفت بغض گلوم ترکوند دلم گرفت خود ب خود بی حال شدم
واقعا ی پدر مادر چقد بی رحم میتونن باشن منظورش اینه ازدواج کنی نون پنیرم تو یخچالت پیدا نمیخاد بشه با اینکه وضع خوبی داره فقط میخان منو ناراحت کنن