تو رو خدا خواهرانه کمکم کنین
شوهرم هر سه یا چهار ماه بادوستاش مجردی میره سرعین یا شمال یک روزه شایدم صبح بره شب بیاد
یکی دوساعت قبل گفت من میخوام فردا با دستام برم سرعین شب بیام منم عصبانی شدم میگم خب میری با ما برو چرا دوستات
خیلی عصبانی شدم میدونم که به حرف من گوش نمیده و میره
منم گفتم خیلی بی غیرتی اونم عصبانی شد
بد دهنم هست
به خدا اعصابم خورد شده دستام داشت میلرزید
اخه یکی نیست بگه مجرد میموندی اگه میخاستی مجردی بری مسافرت نمیگم مارو نمیبره .میبره
ولی الان دوباره خودش تنهایی میره
دوتا دختر دارم پیش اوناهم صدام رو بردم بالا
ناراحتم بهش گفتم من راضی نیستم بری
بهش گفتم اگه بری زنگ میزنم به بابلت میگم در حالی که از باباش حرف شنوی انچنانی نداره
چیکار کنم