خواهردوستشه همسن خودشه خیلی وقته ازداداشم خوشش میاد شماره داداشمو از گوشی داداشش برداشت ب داداشم زنگ زد الانم داداش اون کنایه خودشومیزنه داداشمو ب خواهرش نزدیک کنه چون برادرم پسریه توسن کم شغل وماشین ازخودش با درامدخودش داره پسرپاکیه واصلا حتی اهل قلیون ورفیق بازی هم نیست اوناهم ازخداشونه خب دیگه دختره خیلی پررروه بشدت داداشمو توعکس فقط دیده قیافه داداشم یادش مونده یبار با پدرم خیابون دختره میره جلو ب برادرم میگه امیرخوبی پدرم تعجب میکنه ب داداشم میگه این کیه انقدر راحت بود باهات هرجا برادرمو می بینه توخیابون داداشم باهرکسی باشه میره بابرادرم احوالپرسی میکنه من بدم میاد انقددخترسبک باشه وجلف داداشمم بیشتر بخاطرپولشه میگه اگ بگیرمش وضعم عالی ترمیشه پدرش پولداره من دوسندارم اینوبگیره ک اگ بگیره دخالت نمیکنم اما ازداداشم وزندگیش فاصله میگیره خواهرشوهربازی درنمیارم زندگیشون خراب بشه اما دورمیشم خیلی دور طوری ک جفتشونونشناسم اصلا