2777
2789
عنوان

عذاب وجدان ولم نمیکنه

110 بازدید | 6 پست

دو سال پیش با مترو داشتم از سر کار برمیگشتم. شب بود


مترو نسبتا خلوت بود. یه دختربچه شاید حدود ۱۰ یا ۱۱ یا ۱۲ ساله بود

تنها رو یه ردیف از صندلی خالی نشسته بود. روبروش یه مرده بود هی چشمش رو این بچه بود

یه گوشی هم دست دختره بود


نسبتی هم با هم نداشتن چون بچه‌هه نه نگاه‌ میکرد مرده رو و نه صحبتی. مسیر طولانی بود و خیلی نگران شدم. همش منتظر بودم حداقل با خونوادش تماس گرفته باشه که تو ایستگاهی جایی اومده باشن دنبالش


بعد چند ایستگاه پیاده شد و این مرده هم پیاده شد ولی نفهمیدم دختره ایستگاه عوض کرد یا زد بیرون کلا یا خونوادش دنبالش اومدن یا چی‌ شد


نمیدونم‌ چی شد و عذاب وجدان هم دارم. نمیدونستم چیکار باید میکردم. اگه میرفتم دنبالش خیال میکرد میخوام‌ اذیتش کنم و قطعا میترسید. ساعت از ۹ شب هم گذشته بود


واقعا نمیدونستم چیکار باید کنم

امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه خدای ناکرده

دو ساله تو‌ فکرشم

یه زن و شوهری تو واگن بودن ولی‌ روم نشد به خانومه بگم که از بچه سوال کنه

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

نه میگم که همش تو فکرشم ولی کاری از دستم برنمیومد

باید ب خانومه میگفتی


هرچن اتفاق خاصی نمیفته

دختر10ساله ای ک گوشی داره ومترو سوار میشه قطعا از پس خودش برمیاد

کامل نباش اما واقعی باش🙃😎

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792