پدرم مریصه اومدم پیشش یه سرماخوردگی گرفته
دیدم پدرشوهرم زنگزد فورا احوال بابامو پرسید
منم الان منتظرم شوهرم برگرده بیاد خونه فعلا رفته اونجا و گزارش داده زنم اونجاست پدرش مریصه
من شوهرمو قشنگمیشناسمخیلی ادم خوبیه اما میره خونه مامانش تنها هب حرف میزنه از همه چیمیگه