یک سال و نیم باهاش بودم با قصد ازدواج،نتونست خانوادش رو راضی کنه و منم ازدواج کردم که از قضا همسرم از آشناهاشون هست(شهر ما کوچیکه)
روز عقدم کلی زنگ و پیامک میداد که منصرفم کنه و منم بلاکش کردم
دروغ چرا اگر مامانم نبود شاید به خاطرش عقد رو بهم میزدم
در حال حاضر من بچه دارم و اون هم سه سال هست که عقد کرده
برای عروسیم دعوت بود،احتمالا منم برای عروسیش دعوت باشم
در حد یه خاطره خوب مونده و حسی که الان دیگه خیلی خیلی کمرنگه