سه ساله من عروسی کردم از دست کنترل کردنش و اذیتاش خسته شدم مغزش مریضه اصلا خوده شوهرم فقط فکر مادر و خانوادشه در اختیار اوناست میبره میاره پولی همه جوره انگار نه انگار ازدواج کرده و زن داره آنقدر به فکر اوناست هر بار هم گفتم جنگ کرده و کار خودشو کردهفقط این نیست هزار تا مشکل داره بعد تو هر چیزی به من مربوطه دخالت میکنه تصمیم میگیره من از دار دنیا یه برادر دارم پدرو مادرم فوت شده و برادرم شناسنامه کارت ملیش گم شده آنقدر درگیره کاره نتونسته بگیره بعد من یه کارت به اسم خودم گرفتم دادم به اون بخاطر تراکنش و اینا که برادرم از کارت من استفاده میکنه یارانم رو قطع کردن بعد شوهرم خودش پول نمیده اصلا ندار هم نیست هر ماه باید با یارانه سر میکردم تا الان برگشته دیروز صبح میگه کجا رفتی گفتم کارت داداشم سوخته بود رفتم بگیرم با داد و بیداد میگه بگو بره یه کارت بگیره برای خودش نه شناسنامه داره نه کارت ملی و اره بخاطر اون یارانه تو هم قطع شده بعد ظهر برادرم اومد به من سر بزنه شوهرم نه سلام داد نه محل گذاشت به برادرم رفت تو اتاق گرفت خوابید الان یک روزه با من قهر کرده سر برادرم و نژاد خونه سلام نمیده رفته تو قیافه ام میده رو مبل میره تو گوشی پشتشو میکنه به من و کلا آنقدر حس بی ارزشی به من میده شدم یه آدم دیگه اعتماد به نفس دیگه ندارم دیشب پشتمو کردم بهش تا صبح اشک ریختم من اینجا کسی رو ندارم تو این یه سال یا مادر و خانوادش اذیتم میکنن یا خودش نمیدونم از دستش چیکار کنم
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.