از ساعت ۱ ظهر اومدیم پاساژ با مامانم
پربود بودم با مسکن راه میرفتم
هرچی گفتم خستم اعتنایی نکرد
اخر گفت شلوار بخر هرجی گفتم نمبخوام گفت بخر
۳ طبقعه گشتیم و گشتیم
۵ تا پام کردم به شدتتت زشتتتت خودشم گفت بهت نمیاد
اخرش خودش جلو فروشنده خجالت کشید یدونه برداشت ۱۸۰۰ به شدت زشت اصلا بهم نمیاد چند بارم اشاره کردم برندار
انقد عصبی شدم تا از در اومدم بیرون شروع کردم جیغ و داد
بابا بخدا محبتشو نمیخوام انقد زورکی
دارم دیوونه میشمم نهار نخوردیم گفت پول نداریم ۱۸۰۰ پول شلواری داد ک صد بار گفتمنمیپوشم