با دوس پسرم قهر بودم اشتی کردیم اخلاق خوبی داره و روراسته
امروز این برداشت گف رفتم بانک دختره فامیلمون رو دیدم سلام احوالپرسی بعدش گف اره جدا شدم و فلان .....بعد داشتم میرفتم ک دیدم کنار خیابون وایستاد گفتم سوارش کنم برسونم اول گف نه بعد دیگ گفتم بیا برسونمت اومد ب جای عقب بشینه جلو نشست از بس دختره خوشگل و خوشتیپ بود ک چی انگار قند تو دلش آب میشد 😡رسوندمش مامانش اومد در باز کرد رفتم خونش چای خوردن و صحبت ..احوالپرسی خلاصه شمارمم دادم بهشون ک هرکاری داشتن ب من بگن امروز عصر قراره بریم سر زمینشون قراره بفروشن اک شد ب دوستام بنگاه داره خوب ک حرفاش تمام شد منم عصبانی شدم هرچی ب دهنم درامد بهش گفتم تووکیل وصی اونایی ب درک ک فامیلتن ب تو چه که رسوندیش سلامتو کن رد بشو خلاصه بحث دعوا من خودمم خوشگلم تونت بزنید آناشید حسینی چهره ام شبیه اونه ولی بازم بازم از یکی دیگه تعریف کرد بهم برخورد خیلی داغونم از درون منی ک دنبالن میان ب هیچکس رونمیدم الانم خواستگار دیروز داشتم یکی هم دنبال دوستی ولی نمیخام حالم خرابه برای این عوضی وفادارم کینه گرفتم میخام برم با یکی دوس شم تلافی شوسرش بیارم بهشم بگم اونم بسوزه تا ته الانم احتمالا اون دوتارو برده سر زمین پیام دادم بهش دیگ خداحافظ تمام .