مه با شوهر جنگ کردم صبحی
رفت حموم الانم جلو آینه هس داره کله کچلشو شونه میزنه دلبری میکنه
میخواد بره واسه مامانش شیرینی بگیره ،
بچه هامم هستن تو کوچه فوتبال میکنن صداشون میاد پسر بزرگم ۱۰سالشه هست دفاعه کوچیکه اسمشو گذاشتم لوبیا اونم قاطی بچه بزرگاشده گذاشتنش دروازه صداشو میشنوم قلبم اکلیلی میشه
شامم فعلا مرغ گذاشتم بالا نیم سات دیگم برنجشو میزارم