مادرشوهرم خیلی خونسرده ،و عادی ولی امان از مامانم دیروز شوهرم خونه نبود برای بار رفته بود راه دور ،در طول روز مامانمو دوسه لاری دیدم یا تلفنی حرف زدیم همش میگه بهش زنگ بزن ببین کجاست چرا خبر نگرفتی چرا صبح زنگ نزدی ،گفتم زنگ زدم ظهری خط نداشت ،میگفت ساعت چند بوده دقیقا که زنگ زدی ،شب باز زنگ زده میگه اومد میگم نه میگه زنگ زدی ببینی کجاست باور میکنید یه اضطراب و دلشوره ی بدی گرفتم...
من چقدر باید سعی کنم تروما هامو اصلاح کنم اخه