2777
2789
عنوان

پدربزرگم تو دستای خودم جون داد

60 بازدید | 3 پست

نمیتونم توصیف کنم چقدر بعد اون صحنه سنگ و بی احساس شدم

مبتلا به سرطان بود خیلی پیشرفته در حدی که به ریه هاش سرایت کرده بود

خیلی خیلی مهربون بود...بعد فوت پدرم تنها حامی و دلسوزم بود...من خیلیییی سختم بود ذره ذره آب شدنش رو ببینم...اینکه هر روز به امید بهبودی میرفت زیر تیغ جراحی و حالش بدتر میشد...روزای آخر دیگ نمیتونست حرف بزنه با ته گلو حرف میزد ...دست و پا میزد و من آتیش گرفتم به معنای واقعی کلمه داشتم از شدت غم متلاشی میشدم اما هییییچ کاری از دستم برنیومد...دردش یک ثانیه آروم نمیشد..‌روز آخر دیگه کلا تو حالت کما بود خونه نگهش داشتیم چون دکترا جوابش کرده بودن گفتیم ببریم بیمارستان اذیتش میکنن

من همش کنارش بودم وقتی فقط براش یه نفس مونده بود و تسلیم مرگ شده بود خیلی ها میگفتن سنت کمه ممکنه ضربه بخوری اما موندم ..براش حرف زدم ...سرمو گذاشتم کنار سرش و بغلش کردم...اخخخخ چقدر سخت بود...کم کم پاهاش داشتن سرد میشدن...بعد دستش که تو دستم بود سرد داشت میشد از نوک انگشتاش به بالا...بدنش داشت خشک میشد خشک و خشک تر فهمیدم داره تموم میکنه...دیدم برای چند ثانیه نفش نکشید...نبضشو گرفتم هنوز قلبش کار می‌کرد...گفتم نفس نمیکشه اما قلبش کار میکنه...یهو دوباره نفسش برگشت..منو از کنارش بلند کردن میدونستن قراره تموم کنه بزرگای فامیل

و چندین دقیقه بعد پدربزرگم ...کسی که ۲۴ سال تمام عاشقانه دوستش داشتم و دوستم داشت ترکم کرد...

من خیلی سرد و یخم...از وقتی دیدم این جسم مادی چقدرررر بی ارزشه...و چجوری بعد ترک روح تبدیل به یه تکه یخ میشه

نه گریم میاد...نه چیزی دیگه برام مهمه

بهش قول دادم مراقب مادربزرگم باشم

اما سه روز نکشیده داییم با منو مامانم دعوای بدی کرد و من فهمیدم چقدر جای پدربزرگم خالیه ازمون دفاع کنه...و چه امتحانی میشم خدایا بهش قول دادم کنار مادربزرگ باشم و الان داییم......


ممنون میشم برای شادی روح پدربزرگم دعا کنید

اگه امضامو میخونی مهربانترینم ممنون میشم برای شادی روح پدرم دعا کنی با قلب پاکت🖤🖤

من توی سن ۲۳ سالگی عرض ۳ ماه همه نوشته‌هات رو با مادرم تجربه کردم، حتی بعد فوتشم همین دعوایی که میگی رو خاله‌ها و دایی‌هام با من و پدرم کردن و به خاطرشون هیچوقت نتونستم مادربزرگمو ببینم. تجربه مشابهی داریم.. ولی من برعکس بیشتر احساساتی شدم و قدر حال خوبم رو بیشتر میدونم، سعی میکنم بیشتر لذت ببرم از داشته‌هام. بیخیال گذشته دوستم! 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

درکت میکنم،چه،درد سختی ک مرگ یکی،رو ببینی،نتونی،.کاری،کنی

پدربزرگ منم وقتی ک کلاس نهم بودم،فوت میشه تمام صحنه ها یادمه و معلم،هام،و دوستام،اون،موقع،بامن دشمن بودن،و..،ی،بار حالم بد،شد،اون موقع امتحان داشتم،و دادم و خلاصه معلم،ب،من،گفت دورغ،میگی،ک،حالت خب نیس،۰😔😔

دوستام  بهم جزوه مطالعات نمیدادن ... وقشنگ،داشتم،زجر میکشیدم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز