تکراریه ولی باز میگم ...
یه بار دهه ۸۰ ، من بچه بودم
پولهای خالم گم شد ...
به خالم گفتن یکی هست اطراف شهر ، تو آب نگاه میکنه میگه پولت چی شده
مامان و خالم رفتند پیش این آقا
بعد زنگ زدند گفتن من هم حاضر شم برم چون طرف گفته بایست حتمی یه بچه بیاد تو آب نگاه بکنه !
من رفتم از اول حالم بد شد ... خیلی خونشون سنگین بود من سر درد گرفتم
نشستم پای یه کاسه آب بعد یه چادر مشکی کشیدن رو سرم
مرده شروع کرد یه مشت دعا خوندن بعد به من گفت الان چند نفر میان تو کاسه آب تو میبینی
من هر چی نگاه کردم هیچی ندیدم
زنگ زدن گفتن داماد خالم اون زمان ۲۱ سالش بود بیاد اون بشینه جای من
این بنده خدا نشست شروع کرد دیدن!!!!!! هی طرف هم به داماد خالم میگفت بگو بهشون خوش آمدید خوش آمدید!
( الان که به این سن رسیدم مطمئنم اون هایی که تو آب عکسشون بود ، جن بودند )
اسم دزد د رنگ لباس دزد رو به داماد خالم گفتن و رفتن ...
به چشم خودم دیدم داماد خالم همین که چادر رو از سرش کشیدن یخ آه بلند کشید و غش کرد ...
از اون روز به بعد نصفه شب پا میشد مشت میکوبید تو دیوار و با تیغ دستش رو خط مینداخت در حالی که تو بیداری خیلی آدم سالم و موجهی هستند ایشون ...وقتی بیدار میشد چیزی یادش نبود بنده خدا
میگفت شما دروغ میگید !
اون مرده با اجنه کار میکرد و پای جن ها رو به خونه خالم باز کرد
دزد رو هم درست شناسایی کرده بودند ...