خیلی میره خواستگاری دختره و عموم رضایت زن عمو رو میگیره که دختره رو بگیره اما خانواده دختره میگن باید زنتو طلاق بدی
عموم هم به زن عموم میگه و محضری طلاقش میده و بعد دوباره عقدش میکنه /( با ترفند اینکه من دوباره عقد رسمیت میکنم و ... زن عمومو گول میزنه ) و راهی شهر دختره میشه
وقتی میره دختره نامزد میکنه با یکی دیگه و عموم چن روز دم خونشون بود و خانواده دختره سیر کتکش میزنن و عموم دست از پا ذراز تر برمیگرده
که میبینه زن عموم رفت قهر با وجود اینکه بچه هم داشتن
زن عموم دیگه برنگشت