من از روزی که عقد کردم خیانت دیدم شوهرم هنوز با دوست دختر دوران مجردیش در ارتباط بود باهاش کات نکرده بود بعد به من میگفت که نه این دختره فقط همکلاسیمه خبر نداشت که من میدونستم تو مجردیش دوست دخترش بوده.گذشت دیگه نمیدونم چی شد باهاش کات کرد همزمان هم اونو دوست داشت و پیگیرش بود هم منو دختره با هرکی میرفت تو رابطه شوهرم میفهمید از بس پیگیرش بود اخرم دختره ازدواج کزد عکس شوهرشو تو گوشیش میدیدم بعد عزوسی تو محل کارش که پوشاک زنونه بود با یه زن داغون شوهرو بچه دار محجبه دوست شد اونم گردن نگرفت تا بعد فهمیدم با دوستاش زن میبره خونه دیگه خسته شدم از خونه رفتم تو سن ۲۳ سالگی اینهمه خیانت دیدم البته هیچکدومو گردن نگرفت
خسته شدم هرلحظه یادم میاد میخوام بمیرم