عقدم ۲ ساله قبلشم ۳ سال دوست بودیم
قرار بود این ماه بریم خونه خودمون اما بازم موند ی ماه دیگه منم از این ناراحت بودم خیلیییی گفتم تنهام تنها غصه میخورم تو پیش خانوادتی برات مهم نیست خونمون ی ماهم عقب افتاد مهم نیس پیش من نیسی
گفت همش گیر میدی بهم
با مامانم شوخی میکنم میگی نکن
با ابجیم شوخی میکنم میگی نکن
حرف میزنم باهاشون مسخره بازی درمیارم نمیذاری میگی زشته
محدودم میکنی
خانوما من حسودیم میشه با خانوادش شوخی میکنه دست خودمم نیست حس بدی میگیرم
بقیه جاها هیچی بهش نمیگم
برگشته میگه مثل مامانا شدی همش میگی اینو نکن اونو نکن😞😞
خیلی دوسش دارم چیکار کنم کمتر دوسش داشته باشم
چجوری برام مهم نباشه ؟ گیر ندم بهش؟