قبلا زیر ۱۸ بودم
کلی خواستگار داشتم چون خوشگل بودم ولی خواهرم حسود بود اذیتم میکرد
مثلا پیش پدرم بدگویی میکرد، درست مثل الان با اینک ۲۴ سالمه دیگ
محدودیت و حبس و کتک و...
ا ترسش جرات نداشتم برم با پسرای اشنا و هم محله و همشهری و... چون قشنگ وسط زندگیم بود و اختلاف و جدایی مینداخت
خودمو انداختم با فامیل دور، نامزدی و عقد و عروسی همش با هم ی ماه بود
اصلا نتونستم باهاش باشم دوسش نداشتم جدا شدم
بعد اون هنوز ولم نکردن
نمیذاشتن برم بیرون، در قفل میکردن، درس و دانشگاه تعطیل، سرکار نرفتم، حتی با این حال خواستگار خیلی داشتم باز میترسیدم
خواهرم خیلی دل سیاهه هیچوخ نذاشته دو نفره باشم
اهل دوستی و اینا نیستم منظورم پسری بین این همه مورد ک ب دلم بشینه
الان ۵ ماه پیش یکی اومد ب دلم نشست همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه خواهرم تیک انداخت.....