لطفا لطفا لطفا لطفا روانشناس بياد بخدا نیاز دارم صحبت کنم حالم اصلا اصلا خوب نیست توی خیلی از موارد زندگیم کم آوردم نمیدونم باید چیکار کنم تو زندگیم کجا برم به کی بگم واقعا دیگه نمیکشم خسته شدم از همه چی خدا خودش میدونه،بار ها با روانشناس تلفنی صحبت کردم و از همه چیم گفتم ولی نه کمکی کردن خدانشناسا نه چیزی، روانشناس حضوری هم رفتم اونم هیچ، فقط روانپزشک رفتم چند تا که اونا کمکم کردن، یه بخشی از مشکلاتم رو جدا میکنم خلاصه واستون مینوسم راهنمایی کنین منو که خیلی ذهنم پره، پر از فکر و دغدغه آینده و گذشته، من یه پسر ۱۶ ساله هستم. تو این چند سال سن نوجوونی با خیلی چیزا آشنا شدم مثل همه نوجوونا دغدغه درس دارم زندگی دارم و واقعا کسی نیست بهم راه درستو بگه یه ادم با تجربه میخوام که کمکم کنه، مشکلاتی که دارم شامل اینا میشن خلاصه میگم البته که همشو نمیتونم بنویسم چون یه عالمممهههه میشه و یه عالمه مشکل دارم سرتا پا مشکلم اوکی؟ مینوسم خلاصه شما فکر نکنید تونستم همشو بنویسم ادامشو توی گفت و گو مینویسم:
۱.کلاس دهم تجربی بودم توی یه مدرسه نمونه درس میخوندم ولی به خاطر ناراحتی اعصاب و البته تنبلی خودم و اهمال کاریم و یه سری دلایل دیگه که میگم مطلقا نتونستم مطالعه داشته باشم توی طول سال و دو تا از درسامو عملا افتادم از جمله شیمی و ریاضی! که ریاضی رو زیر ۱۲ گرفتم و تجدید نشدم، شیمی رو تجدید شدم، و چند روز پیش از قضا امتحان ریاضی داشتم و متاسفانه دوباره هیچی نخونده رفته بودم سر جلسه و کاملا نصف سوالاتش رو ننوشتم و حتی معلم ریاضیمون اومد گفت "دوباره که داری صورت سوالا رو کپی میکنی" داغون شدم چون نمیخواستم اینجوری بشه و فقط از روی تنبلی نخوندم.........
۲.خب اون ناراحتی اعصاب که توی بخش قبلی گفتم توی خانوادمون هست مثلا پدرم و خالم هر دوشون دوقطبی دارن و دارو مصرف میکنن، منم یه سری علائم خودم به شخصه داشتم مثلا: بیخوابی، بدبینی به خونواده و ادما، اضطراب اجتماعی و تیک عصبی شدید سر کلاس های درسی حتی، ناتوانی در ارتباط گیری با همسن و سالام و نداشتن هیچ دوستی یعنی مطلقا الان تنهای تنهام و هیچ دوستی ندارم خداشاهده(حالا نمیدونم به افسردگی دوقطبی ربطی داره یا درونگرایی نمیدونم) هیجان همراه با اضطراب، خودبزرگ پنداری، وسواس فکری سر همه چیز، و این اواخر که مجبور به رفتن به دکتر شدم دیگه خودم به فکر افتادم و مراجعه کردم چند بار رفتم یه بارش فکر میکنم داروی اشتباهی دادن بهم و حالم بد شد در حد مانیا شدید و خوابم نمیبرد افکار شدید داشتم طوری که اگه جنگم میشد هر اتفاقی میفتاد برام مهم نبود و هجوم افکار داشت دیوونم میکرد و اصلا اصلا خوابم نمیبرد خیلی خیلی روز عجیبی بود تا مرز بستری شدن رفتم اون روز حتی خودم پاشدم رفتم نزدیک ترین بیمارستان اعصاب تایه دارویی بده خوابم ببره در این حد اضطرابم شدید بود مشکلم خیلی بیشتر اضطرابی بود، خلاصه اصلا خوابم نمیبرد که هی زنگ میزدم این دکترای آنلاین تا دارو تجویز کنن بتونم بخوابم نرم بستری شم تا این حد، خلاصه رفتم روانپزشک و یه ۳ تا دارو نوشت و گفت دوقطبی نداری هنوز و تشخیص سیکلوتایمی (سرچ کردم نوشت دوقطبی نوع ۳) گذاشت روم اون ۳ تا دارو هم پاروکستین با دوز ۲۰ و ترانکوپین ۲۵ و سدیم والپروات ۲۵۰ بودش میخوام نظرتون راجب این ۳تا دارو هم بشنوم واقعا ممنونتون هستما که کمکم میکنین، بعد خیلی اذیت شدم و دارم میشم واقعا فکرام زیاده دوست دارم هی بنویسم تا ذهنم خالی شه واقعا هم صحبتی ندارم که مشکلاتم رو بگم شما کمکم کنین فکر کنین برادرتونم.
۳.خود**ضایی خیلی زیاد هم داشتم از سن ۱۲ ۱۳ سالگی که ترکش خیلی برام دشوار بوده و هست و یکی از بزرگترین چالش ها و موانع زندگیم هست همیشه و توی تحصیلم روابط اجتماعی و حتی عزت نفسم هم تاثیر بسیار بدی گذاشته! کل زندگیم و داغون کرده اینطور بگم، شرمنده بخدا که این موارد رو مطرح میکنم اما مجبورم که شرح بدم تا حل بشن بلکه بتونم به زندگی درسم برگردم هدفم همینه خداشاهده
۳.گرایش و تمایلات ناشناخته و عجیبی که داشتم و دارم و اونم توی افت تحصیلیم و عزت نفسم و روابطم با همسن و سالام تاثیر گذاشته و نذاشته دوستی داشته باشم که اون چیزی نیست جز گرایش به جنس مو*فق که به روانپزشک مطرح کردم گفتم از سن ۱۰ سالگی و بچگی یادم میاد دارم گفت چیزی نیست..... خواهش میکنم کمکم کنین من توی درسم به مشکل برخوردم واسه همین اینجام کمک نمیکنید پیشرفت کنم به عنوان برادرتون؟ بخدا خسته شدم از زندگیم! بنظرتون سوال اولم اینه که آیا با این وضعم بمونم توی رشته تجربی یا نه با اون درسا و سرکوفت های خونواده چه کنم من موندم با خو**ضایی چیکار کنم میشه ترکش کرد؟