بیاید من ی خاطره بگم😂😂🤦🏻♀️خونه پدربزرگم بودم..دوبلکس بود من طبقه بالا بودم بعد ی اتاق جدا واسه مهمان بود ولی ب اسم من بود دیگه..خلاصه شب تو گوشی بودم همه جا تاریک داشتم شکلات میخوردم و دراز کشیده بودم دیدم یچی رو گردنم حرکت میکنه فک کردم شکلاته دست زدم دیدم سوسکه آقا از فکرشم چندشم میشهههه...دیگه هیچی من این پله ها رو ۳ متر پریدم پایین مث سکته ای ها..حرف نداشتم برگردم بالا رختخواب ببرم پایین