خنده دار ترین نمیدونم . ولی یه خاطره معمولی الان یادم اومد یبار سال 77 بود گمونم چهارم دبستان بودم سوار مینی بوس شدم یه سکه 25 تومنی داشتم ولی کم بود باید 50 میداشتم . میخواستم برم مدرسه . یکم مونده به اینکه برسم راننده با یه پسر جوان لات سر کرایه که کم بود دعواش شد من خیلی ترسیدم جرأت نکردم مدرسه بگم پیاده میشم ، همه تیکه تیکه پیاده میشدن ولی من تا آخر ترمینال نشستم . یعنی نیم ساعت بیشتر نشستم . وقتی رسید گفت پس چرا شما هنوز سواری کجا میخواستی پیاده شی بهش گمونم اعتراف کردم کرایه ام کمه و ایستگاه فلان میخواستم پیاده شم . گفت اشکالی نداشت اگه همون وقت پیاده میشیدی الان میرم چای میخورم میام می برمت