2777
2789
عنوان

بچه ها من بالاخره به مامانم گفتم حامله ام

| مشاهده متن کامل بحث + 979 بازدید | 49 پست

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

چندسالته؟چرا اینقدر برات مهمه؟چرا اینقدر استرس تحمل کردی که کسی نفهمه خدا بهت بچه داده؟؟ اگه دلت نمیخواست اشکال نداشت نگی ولی اینکه بخوای مخفی کنی و بترسی از واکنش اطرافیان یه جوریه...

برای ارامش خودت میگم هیچوقت حرف هیچکس برات مهم نباشه..

 الهی شکر🙏🙏 من معجزه خدا را دیده ام.. گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود..  الهی شکر بخاطر همه نعمت هات🙏🙏🙏
چندسالته؟چرا اینقدر برات مهمه؟چرا اینقدر استرس تحمل کردی که کسی نفهمه خدا بهت بچه داده؟؟ اگه دلت نمی ...

برای آرامش خودش اینکار رو کرده 

تا آروم آروم برای خودش هم عادی بشه و بعد وقتی شرایط مهیا بود بگه

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              

از جاش پاشد تو همون تو تاریکی گفت چی؟؟؟؟

راس میگی ؟ خاک تو سرم 😐 من دیشب که بهت گفتم بیا سر تختو بگیر گفتی نمی‌گیرم با خودم گفتم نکنه حامله ای 😂

( دیشبش گفت بیا تختو جابه جا کن من بابامو صدا زدم😂)

بعد دیدم داره ضایع میشه زدم به در ننه من غریبم بازی 

آی تو کجا بودی ویار داشتم و بالا آوردم و هم بچه شیر میدادم هم حامله بودم جونم در رفت و چهار ماه غذای بیرون خوردم و...😂

که یکم دلش نرم بشه

حالا ۱۲ شبه، من گریه ، اون گریه ، تو تاریکی 

پاشدم براش آب آوردم و نشستم پیشش آرومش کنم  عوض اینکه اون منو آروم کنه بگه غمت نباشه من هستم ، هدیه خداست، من داشتم اونو آروم میکردم که آره هدیه خداست، خدا خودش هوای بچه ها رو داره از دانشگاه مرخصی میگیرم و...🤣

برای آرامش خودش اینکار رو کرده تا آروم آروم برای خودش هم عادی بشه و بعد وقتی شرایط مهیا بود بگه

متوجه منظورم نشدین شما

پنهان کرده برای ارامش خودش

منم گفتم از اول اشکال نداره که نگی به کسی

ولی اینکه بخواد استرس تحمل کنه واای نفهمن.وای واکنش بدی نشون میدن و اینا منظورمه.. واکنش و حرف دیگران نباید براش مهم باشه..

مگه اونا میخوان بچه رو نگه دارن؟؟یا اونا میخوان خرجشو بدن؟؟ به عهده خودش و شوهرشه..

 الهی شکر🙏🙏 من معجزه خدا را دیده ام.. گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود..  الهی شکر بخاطر همه نعمت هات🙏🙏🙏
متوجه منظورم نشدین شماپنهان کرده برای ارامش خودشمنم گفتم از اول اشکال نداره که نگی به کسیولی اینکه ب ...

درسته در این حد حساسیت از فهمیدن هم خوب نیست 

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              
از جاش پاشد تو همون تو تاریکی گفت چی؟؟؟؟راس میگی ؟ خاک تو سرم 😐 من دیشب که بهت گفتم بیا سر تختو بگی ...

خدا حفظتون کنه برای هم و بچه با شادی و سالم بدنیا بیاد و قدمش خیر باشه براتون

ساکت باش اگر کل داستان رو نمیدونی💚
از جاش پاشد تو همون تو تاریکی گفت چی؟؟؟؟راس میگی ؟ خاک تو سرم 😐 من دیشب که بهت گفتم بیا سر تختو بگی ...

دیگه خیالت راحت شد

ولی گریه اونم دوازده شب عجیبه 

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              

یکی دو ساعتی باهم حرف زدیم و آرومش کردم و پاشدم رفتم سر جام خوابیدم ، ولی صدای بالا کشیدن دماغش میومد تا ۲ شب و اینا خخخخ ، انگار که اون حامله ست 

دیگه صبحش هم چیزی به روم نیاورد ، انگار نه انگار ولی یکم تو قیافه بود ، بابام که ظهر اومد دیدم شروع کرد بشکن زدن و رقصیدن وسط حال😐

گفت چرا زودتر نگفتی خوشحال باشیم ؟😐

فهمیدم به بابام گفته😂

بعد از ظهرش رفتم خونه مامان بزرگم دیدم تو اتاق خالم و مامان بزرگم دارن پچ پچ میکنن فهمیدم به اونا هم گفته😂


ولی اونا به روم نیوردن، فقط مامان بزرگم هی میگفت چرا شکمت جلو اومده تا اینکه چند روز پیش وقتی پرسید چرا شکمت اومده جلو گفتم چون شش ماهمه ، اونم شروع کرد الکی تعجب کردن که آره مثلا من نمیدونستم😂


بعدم دیگه کل فامیل فهمیدن و من از اون موقع هنوز جرات رو به رو شدن با خیلیا رو ندارم 

چون حرفا و ترحما و دخالت بیجاشون بد جور حالمو میگیره

خوندی برای آرامش من و دو تا پسرام صلوات بفرستید مهربونا

بعدم دیگه کل فامیل فهمیدن و من از اون موقع هنوز جرات رو به رو شدن با خیلیا رو ندارم 

چون حرفا و ترحما و دخالت بیجاشون بد جور حالمو میگیره

خوندی برای آرامش من و دو تا پسرام صلوات بفرستید ❤️

بعدم دیگه کل فامیل فهمیدن و من از اون موقع هنوز جرات رو به رو شدن با خیلیا رو ندارم 

چون حرفا و ترحما و دخالت بیجاشون بد جور حالمو میگیره

خوندی برای آرامش من و دو تا پسرام صلوات بفرستید مهربونا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792