پیرو این تاپیکم
https://www.ninisite.com/discussion/topic/16679485/%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF
دیشب با شوهرم رفته بودیم بیرون آخرشب اومدیم خونه، با شوهرم میخواستم حرف بزنم گفت ول کن دیگه دیره من میخوام بخوابم صبح سرکارم گفتم اوکی حق داری خلاصه من خیلی خسته بودم زود گرفتم خوابیدم....
(خوابم به شدت سبکه)نمیدونم چند مین گذشته بود باز اقا پتو بالشتشو برداشته بود بره تو اتاق رو تخت بعد برگشت آب خورد من با صدای آب خوردنش بیدار شدم تکون خوردم گفت عشقم من خوابم نمیبره میرم تو اتاق تو میخوابم (باز هم میگم از محالات چون فقط جلوی تی وی خوابش میبره)
گفتم باشه عشقم
دروغ چرا من انقد خسته بودم باز خوابم برد نمیدونم چند مین گذشت یهو پریدم دیدم در اتاقو بسته و از بالای در نور چراغ قوه گوشیش که روشنه مشخصه..
انگار دنیا رو سرم خراب شد💔
انقد حالم بد شد کل تنم یخ کرد دندونام به همدیگه میخورد هرچقدر خودمو تو پتو میپیچیدم فایده نداشت...