مادربزرگم یه مغازه و خونه داره
عموم تو ساختمون مادربزرگمه
چند ساله اجاره مغازه مادربزرگم رو گرفته تو جیب خودش کرده
الان مادربزرگم پیر شده یکی باید همیشه پیشش باشه کمک کنه دسشویی بره براش غذا درست کنه شب پیشش باشه
خانواده عموم تا الان مواظبش بودن
زنش مدام میگفت بقیه هم باید بیان کمک عمه هام میگفتن با پول مادر براش پرستار بگیرید مادر ندار که نیست اگه پرستار نمیگیرید مسئولیتش با خودتونه
دخترعموم امروز زنگ زد گفت میشه چند روز بیای پیش عزیز ما میخوایم بریم مسافرت ؟
منم گفتم نمیتونم بیام بگو بابات پرستار بگیره براش
بابام شب اومد گفت حالا چند روز میرفتی خونه مادربزرگت
گفتم کباب ها رو برادر زاده هاتون بخورن ظرف ها رو من بشورم؟ عزیز خودش پول داره چرا براش پرستار نمیگیرن؟ چون میخوان با همون پولای مادرتون برن مسافرت و راه به راه کلینیک زیبایی رفتن من نمیرم عزیز رو با خودشون ببرن
بابام چیزی نگفت ولی حس کردم ناراحت شد از دستم
شما بگید حق با من نیست ؟