2777
2789
عنوان

بعد طلاق چندتا خواستگار داشتین

| مشاهده متن کامل بحث + 797 بازدید | 53 پست

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

عزیزم من مجردم ولی سنم از شما بیشتره؛ 

برای ازدواج دوم خیلی خیلی بیشتر از اولی دقت کن

توی اولی راحت تر برگشتی و طلاق گرفتی

برای دومی خدای نکرده این مسیر برات سخت تر میشه

کتک خوردن، بی احترامی، شک رو حق خودت ندون

تو یه انسان ارزشمندی 🌱

من طلاق گرفتم البته تو نامزدی و حتی چون بکارت داشتم اسم همسر سابقمم پاک کردم اما باز نسبت به قبل کمتر شد

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

عزیزم من مجردم ولی سنم از شما بیشتره؛ برای ازدواج دوم خیلی خیلی بیشتر از اولی دقت کنتوی اولی راحت تر ...

خودمم بخاطر همین انقدر از ازدواج دوم ترس دارم و دست و دلم‌میلرزه 

انشالله که هرچی خیره پیش بیاد عزیزم 

منم پاک کردم

خب وقتی با هم رابطه کامل نداشتید و اسمش رو پاک کردی نباید مشکلی تو ازدواج بعدیت بوجود بیاره عزیزم بعد داخل نامزدی کتکت میزدو شکاک بود عجبادمای حرومزاده ای پیدا میشه

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

خب وقتی با هم رابطه کامل نداشتید و اسمش رو پاک کردی نباید مشکلی تو ازدواج بعدیت بوجود بیاره عزیزم بع ...

اره بعد تمام فامیل منو مقصر می‌دونستن همین الانم میگن تو مقصر بودی اون از دوست داشتن زیاد کتکت میزده 

اون بعد طلاق ازدواج کرد سریع 

ولی من نه ، حالا اگه برعکس بود و من زودتر ازدواج میکردم منو می‌کشتن فامیل 

اره بعد تمام فامیل منو مقصر می‌دونستن همین الانم میگن تو مقصر بودی اون از دوست داشتن زیاد کتکت میزده ...

معذرت میخوام ولی مگه فامیلتون مشکل دارن چرا باید یه مرد باید به خودش اجازه بده دست رو همسرش  دست بلند کنه من فامیل خودمون کلا با طلاق اوکی نیستن ولی اینکه کسی دست رو دخترشون بلند کنه بیشتر از همه دختره رو مقصر میدونن که چرا حرف نزد دو برابرش رو سر مرتیکه بیارن و  عزیزم اصلا به حرف بقیه اهمیت نده مگر دلسوزت  و خدات رو شکر کن که از همچین ادم روانی طلاق گرفتی و خب بهترین کارو کردی که زود راجب ازدواج دوبارت تصمیم نگرفتی و خواهرانه به میگم حتما پیس یک مشاور خوب اینبار برو خیلی تاثیر داره من خودم نامزدی اولم 22 سالم بود و خب دو سال بعد طلاق گرفتم و ازدواج 26 سالم بود حقیقتا من معتقدم ازدواج زود خوبی های خودش رو داره ولی ازدواجی که سنت یکم بیشتر باشه مشکلات رو راحت تر حل میکنی و من خودم بزرگ نریم مشکلم این بود که بین طلاثم و ازدواج مجددم یک سال فاصله بود و خب من افسردگی گرفته بودم و یه سری مشکلات دیگه

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

معذرت میخوام ولی مگه فامیلتون مشکل دارن چرا باید یه مرد باید به خودش اجازه بده دست رو همسرش دست بلن ...

ن گلم فقط برای من اینجوری بودن بقیه دخترای فامیل که جدت میشدن همه براشون دلسوزی میکردن 

ولی من نه ، همیشه من مقصر بودم 

یادمه یک روز رفتیم باغ با فامیل اونا ، بعد نگو منو دو بار صدا کرده فک کن اونا ته باغ بودن و من و بقیه خانما تو خونه و اهنگ گذاشته بودن صدا هم زیاااد منو دوبار صدا کرده مثل اینکه منم نشنیدم اومد تو خونه جلو بقیه گفت صبا جان یلحظه بیا عزیزدلم ، منم رفتم تو اتاق با خودم گفتم چیکار داره ینی همینکه وارد اتاق شدم اول یه چک محکم زد تو صورتم من شوکه شدم بعدش یه چاقو برداشت گذاشت زیر گلوم من از ترس و شوک حتی کلامی نمیتونستم حرف بزنم قفل قفل بودم نمیدونستم چرا داره این کارو میکنه ، گفت مگه کری که دو بار صدات زدم نشنوی حالا اون باغه از سر باغ تا ته باغ ۱۰۰ متر فاصله بود من چجوری صدا میشنیدم تازه آهنگم بود 

از اونور مامانش اومد و گفت میمیری انقدر بچمو عذاب ندی 

بعدشم جفتشون رفتن بیرون ،دیگه هم بهم محل نداد بعدم مامانش اومد و گفت پاشو برو ازش معذرت خواهی کن ک عصابشو خورد کردی در این حد پرو ،

اره بعد تمام فامیل منو مقصر می‌دونستن همین الانم میگن تو مقصر بودی اون از دوست داشتن زیاد کتکت میزده ...

به فامیل چه ارتباطی داره 

یعنی انقدر همه چیتون با فامیل یکیه که به خودشون اجازه دخالت میدن ؟؟؟توروخدا جلوشون و بگیر اصلا هرکی حرف اضافه زد بزن دهنش 

من بعد طلاقم با خیلیا قطع ارتباط کردم موقع طلاق ذات پلید خیلیا برام رو شد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792