ن گلم فقط برای من اینجوری بودن بقیه دخترای فامیل که جدت میشدن همه براشون دلسوزی میکردن
ولی من نه ، همیشه من مقصر بودم
یادمه یک روز رفتیم باغ با فامیل اونا ، بعد نگو منو دو بار صدا کرده فک کن اونا ته باغ بودن و من و بقیه خانما تو خونه و اهنگ گذاشته بودن صدا هم زیاااد منو دوبار صدا کرده مثل اینکه منم نشنیدم اومد تو خونه جلو بقیه گفت صبا جان یلحظه بیا عزیزدلم ، منم رفتم تو اتاق با خودم گفتم چیکار داره ینی همینکه وارد اتاق شدم اول یه چک محکم زد تو صورتم من شوکه شدم بعدش یه چاقو برداشت گذاشت زیر گلوم من از ترس و شوک حتی کلامی نمیتونستم حرف بزنم قفل قفل بودم نمیدونستم چرا داره این کارو میکنه ، گفت مگه کری که دو بار صدات زدم نشنوی حالا اون باغه از سر باغ تا ته باغ ۱۰۰ متر فاصله بود من چجوری صدا میشنیدم تازه آهنگم بود
از اونور مامانش اومد و گفت میمیری انقدر بچمو عذاب ندی
بعدشم جفتشون رفتن بیرون ،دیگه هم بهم محل نداد بعدم مامانش اومد و گفت پاشو برو ازش معذرت خواهی کن ک عصابشو خورد کردی در این حد پرو ،