ماجرا ازاین قراره ک همسر من
اوایل ازدواج بشششششششددددت بچه ننه بود بشدت
یعنی 3بار بخاطر ننه اش رفتیم دادگاه
بعد داگاهم با ننه اش میومد اون بجاش میحرفید دراین حد!!!
بعد خسیس بود بشدتتتت
حالا اخلاق خوبم داشتا صرفا اینارو گفتم تا برسم ب ماجرا
بعد مادرش سر جهیزیه ی من یه دعوایی انداخت ککمه ک فلانه بهمانه و...
ب همسرم گفته بود حق نداری خلال دندون برا خونت بخری
پولتو جمع کن
تو باید جهیزیت کامل میبوود!
حتی نذاشت ب اتاق خوابمون کمد دیواری بزنیم
و.....
حالا من بعد حدود ۷سال تو این چند ماه از۱۴۰۴تو شوک عمیقی رفتم!!!!