یه اتفاق بدی برامون افتاد تو خانواده
میشه گفت بدترین اتفاق زندگیم
وقتی یادم میوفته پاهام انگار لمس میشه نمیتونم سرپا وایستم میفتم
اشکم بند نمیاد نمیخوام گریه کنم ولی غیرارادی میاد
بدنم میلرزه
پنیک نمیشما ولی میمیرم و زنده میشم
یه صحنه هایی دیدم که نباید میدیدم
ادمای اون اتفاقو میبینم یادم میفته
ادماشم خانوادمن منظور اطرافمن هر لحظه میبینم