دلم نمیخواست تاپیک بزنم
ولی دلم گرفته دوباره یاد گذشته افتادم
یاد اذیت های مامانم
من شاغل بودم اگه هر جایی میرفتم میگفت **ده داری میری دوباره کی رو ببینی با کسی قرار داری
دوباره میخوای پیش کی بری
در حالی که تمام مدت خونه بودم یا سرکار
چطور دلت اومد مامان که اینارو به من بگی
هنوز بعد این همه سال حرفاش رو دلم سنگینی میکنه
الان متاهلم ولی زندگی با عشق و خیلی رویایی هم ندارم
ببخشیدااا اگه حرفام غمگینه
کسی نیست باهاش حرف بزنم
دیگه میام نی نی سایت ببخشید بازم ❤️❤️❤️