2777
2789
عنوان

کیا برای فرار از خونه ازدواج کردن

252 بازدید | 27 پست

دلم نمیخواست تاپیک بزنم 

ولی دلم گرفته دوباره یاد گذشته افتادم

یاد اذیت های مامانم 

من شاغل بودم اگه هر جایی میرفتم میگفت **ده داری میری دوباره کی رو ببینی با کسی قرار داری 

دوباره میخوای پیش کی بری 

در حالی که تمام مدت خونه بودم یا سرکار 

چطور دلت اومد مامان که اینارو به من بگی

هنوز بعد این همه سال حرفاش رو دلم سنگینی میکنه

الان متاهلم ولی زندگی با عشق و خیلی رویایی هم ندارم

ببخشیدااا اگه حرفام غمگینه 

کسی نیست باهاش حرف بزنم 

دیگه میام نی نی سایت ببخشید بازم ❤️❤️❤️

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

جداشدم کاش یکی پیداشه بچم بپذیره ازدواج کنم😔😔

فرزندم...  برای تمام سختی هایی که کشیدی زمین و زمان را به هم میدوزم تا خوشبختت کنم 🌹 تمام این روزهای سختی که داره میگذره از ذهنت پاک میکنم🌹🌹🌹

اشکال نداره   زندگیا  خیلیها اینجور بوده    مجردی خونه پدر مادر     به چیزا  بد فک  نکن   بیشتر  ارامشت بهم میخوره   گذشته   مرور نکن       زندگی ها  عاشقانه هم  همه  خوب پیش نمیرن    کسایی که با  عشق   بههم رسیدن   ازهم جدا شدن     زندگی  الانتو   بساز   بزار  با  شادی  ارامش  پیش  بره

برای رسیدن به هدفهاتوند فقط  فقط روی پاهای خودتون  وایسید چون.باپآهای.دیگران.نمیتونید.راه.برید .تلاش.کنید.حتما.بهش.میرسید.مطمین.باشید.چون من این کارو کردم 

منم مجردی سختی داشتم دقیقا مامانم همینطوری بود ولی با مامانِ بابام زندگی میکردم

شوهرمو دوست داشتم ک ازدواج کردم اما دلیل ازدواج زودم (۱۸ سالگی)

همین جو خانوادگی بود

الانم منتظرم زودتر جهیزیم رو درست کنن تا برای همیشه کاری باهاشون نداشته باشم

سیسمونی بچمم یواشکی میخرم ب شوهرم میگم اونا گرفتن

تو ی تاپبکت گفتی متاهلیتو تامیک قبل گفتی میخای ی مکانیکو باش دیت بری🤐🤐🤐🤨🤨🤨

عزیزم دختر قشنگم

کاربری مال دو نفره من متاهلم

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

چند سالت بود ازدواج کردی ؟

خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشتابری اهسته به چشمم لغزیدو سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز