تروخدا بخونید صادقانه نظر بدید حالم خیلی بده
یکی از فامیل های دور مادرم که اسمشو میذارم ناهید خیلی توی زندگیش مشکل داشته از اول تا حالا يعني هر مشکلی که بگید اعتیاد شوهرش زندان رفتن پسرش در به دری و مشکلات شدید مالی و... توی همه این مراحل مادرم خیلی هواشو داشت و کمک مالی بهش میکرد
ولی شخصیت این خانوم و دخترش عجیبه
خیلی خیلی پررو هستن و نگاه از بالا به پایین به بقیه دارن ومدام افراد رومسخره میکنن
چند روز پیش باز عین هر بار اومده خونه مادرم شروع کرده به ایراد از وسایل خونه و ظاهر مادرم که آره این چه مبلیه این چه فرشیه وسایلت خیلی قدیمیه برو عوض کن چرا ریشه موهات سفید شده رنگ نمیکنی چرا بوتاکس نمیزنی و جمع کن خودتو و... طبق معمول مادرم سکوت کرده
من که فهمیدم خیلی عصبی شدم ولی مادرم گفت جوابشو ندادم چون دیگه زندگی این مشخصه من چی بگم
حالا یه فامیل مشترک داریم اسمشو میذارم رویا مثلا این رویا که اونم مشکلات توی زندگیش زیاده ولی اخلاقش بینهایت خوبه و اصلا اهل طعنه و تیکه نیست فقط یه اخلاق بد داره اونم اینکه خیلی حرف رو به خودش میگیره هر کس هر حرفی میزنه این فکر میکنه منظورش به اینه
حالا رویا امروز به من زنگ زد و داشتیم حرف میزدیم که بحث کشیده شد سمت ناهید و فهمیدم ناهید دل اونم سوزونده اخیرا منم سر درد و دلم باز شد وبا حرص شروع کردم ماجرا رو تعریف کردن اونم گفت تقصیر مامانته
گفتم والا منم میگم باید جوابشو میدادی ولی خب آخه مامانم چی بگه اونو دیگه خدا زده
اینوکه گفتم رویا یکمی سکوت کرد وبعد گفت اینجوری نگو زشته گفتم خب آخه خیلی نفهمه اونم سريع خداحافظی کرد
خیلی عذاب وجدان دارم حس میکنم به خودش گرفت😭
ولی به جون دخترام من منظورم ناهید بود چون خیلی حرصی بودم از دستش داشتم درد و دل میکردم
همش میگم برای خدا کاری نداره توی سر منم بزنه من دل شکوندم
خیلی حالم بده
بنظرتون حرفم زشت بوده؟