دیگه نزدیک۲۸ سالمه ، از نظر خانوادگی و اجتماعی و زیبایی هم ب گفته دیگران و خوش اخلاقی و.. خوب هستم.
نمیدونم مشکل کارکجاست
آشنا هم شدم ازدواجی همسریابی شهرخودمون کوجیک بود ادما قابل شناسایی ،
سرکارمیرم یکساله فقط ، خودمو احتماعی ترکردم بابیرون رعتن سرکار ولی محدودیت دارم بازم قبلا ک کلاتوتونه بودم ، دیگ رانندگی یادگرفتم و داداشم برای کارای دفتریش گفت بیا اونجاکارکن ، ولی بااسترس میرم و میام خیلی دیرمیشع ، میگ زودبیا فلان سافت بیا ، مثلا هشت و نه برو یازده با ، یا همش استرس چندروزه برقامیرع ساعتای متفاوت ، دیگع گفتم خانم بغل دفترکارمیکنه ریموت در رو ببنده ک من سریع برم خرید هونه کنم برسم خونه ک گیر نده ، خسته شدم دوسدارم وسط راه چندجادرگم برم ولی مساقیم میام خونه و کارای دیگه نمیرسم واقعا محدودیت بده ، داداش داشتن بده ، کلی کیس ازدواج خوب ازطریق همسریابی شهرمون و اینستاپیداکردم ک میگن اول ببینمو حرف بزنبم باهم ، از چهره و قیافه خوششون اومده بود ولی میخواستن بیشترحرف بزنن ولی من محدکدم شرایط بیرون رفتنم بسیارمخدوده همون دوساعت ک دفترمیرمم همه دوربر اشناها هستند ، تا یه دقیقه میرم بغل دفترخرید یک وسیله ضرکری حتی هی میگن کجا ، چون ک من تازه اومدم کارفکردم باید مراقبم باشن ، خیلی ناراحتم تمام راها بسته اس حتی سماره تلفن نمیتونم باهاسون حرف بزنم خونه ام ک مامانم گیر میده ک بتونم با اون کیس ها حرف بزنم ، ج کنم کاقعا شرایط های ازوواجم داره میپره ، خانواده ام دیگ مانع پیشرفتن بامحدودیتاشون