یه شب خواب دیدم مراسم نامزدیم با شخصیه که هیچ علاقه ای بهش ندارم حس مبهم و خفه کننده ای بود
بعدش تو اون مراسم یهو چشمم افتاد به کسی که یه روزی با تمام وجود عاشقش بودم آنقدر گریه کردم که وقتی بیدار شدم صورتم خیس اشک بود نفسم بند اومده بود منی که اینقد تلاش کردم کسی که دوست داشتمو فراموش کنم و فکر میکردم موفق شدم اما با یه خاب چنین حالی شدم.
کاش میمردم فقط