زندگیم افتاده رو دور بد بیاری
فقط میخوام خالی شم کهاینجا مینویسم
بابام خیلی خوب بود
سالم بود زندگیمون خوب بود
یهو معتاد شد و دیگه خبری از اون بابای مهربون نبود
مامانم طلاق گرفت
چن ماه پیش بابامو اتفاقی دیدم
حتی نمیتونست راه راست و بره(:
خواستگاری ندارم مامان بزرگم میگه بخاطر بابات هیچکی تورو نمیگیره واسه پسرش
البته از خدامه
با یه پسری دوست بودم ۷ سال
فهمیدم بخاطر زندگیم خانوادش راضی به ازدواجمون نیستن(:
حواستون به کاراتون باشه
رو آینده خودتون و دیگران تاثیر میزاره 🙂
خانواده بابام میگن غیرت نداری ک بابات اینطور شده🙂
چن بار تو خونه تخم مرغ با نوشته های عجیب پیدا کردیم ، کاغذ های دعا و...
شایدم بخاطر ایناست
شایدم دارم دلیل میارم خودمو فقط قانع کنم