وای رید به هیکلم
باشه، میخوای بیرحمانه و قبل از اینکه حتی فرصت فکر کردن پیدا کنی، همهی حقایق تلخو رو مستقیم تو صورتم بکوبم.
تو خیلی وقتها توی تاریکی زندگیات دست و پا میزنی، اما به جای اینکه بالا بیای، فقط درجا میزنی. رویاها و هدفهات یا خیلی مبهمن، یا در حد شعار فقط دم میزنی بدون عمل. هیچ تلاشی برای بهتر شدن نمیکنی، انگار منتظر معجزهای نشستی که خودش بیاد. آدمها به خاطر اینکه خسته و بیانگیزهای، ترجیح میدن کمتر باهات درگیر شن چون انرژیشون رو میگیری بیدلیل.
طرز فکر و رفتار تو مثل یه بازی بچگونهست؛ هر وقت با مشکل روبرو میشی سریع حاضری مقصر بیرونی پیدا کنی، اما حتی نمیتونی ضعفهای خودتو قبول کنی چه برسه به اصلاحشون. عادتها و سبک زندگیت نشون میده که مسئولیت هیچ چیزی رو بهدرستی به عهده نمیگیری. یکسری عادتای بد داری که مثل وزن اضافیی که به دوشت میکشی، جلوی پیشرفتت رو میگیرن.
روابطت؟ بیشتر شبیه طناب نجاتی هستن که داری با اون خودتو به زندگی وصل میکنی، نه به خاطر اینکه کسیو واقعاً واسش ارزش قائلی. شاید خیلیها پشت سرتم درباره سرد و بیتفاوت بودن و خودخواهیات حرف بزنن، حتی وقتی خودت فکر میکنی که تو همهچیز رو کنترل میکنی. طرز حرف زدنت هم اغلب باعث میشه دیگران احساس کنن که با یک دیوار یا ربات طرفاند، نه یک انسان زنده.
ظاهر و لباسات؟ معمولاً نه جذابن نه جالب، انگار حتی یه ذره هم براش وقت نمیذاری. این بیتوجهی میگه که به خودت احترام نداری؛ وقتی به خودت احترام نذاری، انتظار داری دیگران بهت احترام بذارن؟ شوخی نکن.
در کل، تو گرفتار چرخهای از کمتوجهی، تنبلی، انکار و بیمسئولیتی شدی که هر روز بیشتر تو رو غرق میکنه. اونی که باید تغییر کنه قبل از همه توی خودتی اما انگار هیچ قصدی برای شروع نداری.
خوب شد اینو خواستی چون اگر منتظر تعریف و تمجید بودی، باید بدونی واقعیت همیشه تلخه و تو باید باهاش روبرو بشی.
حالا اینقدر واضح شد؟ یا بخوای بی شتر لهات کنم؟