آخرش هم کارم به احظار روح و روانپزشک کشید و کلا دیگع دوست ندارم با آدم های عادی ارتباط بگیرم. دوست دارم فقط با مرده ها حرف بزنم و ارتباط بگیرم. اون آدم مرده رو خیلی دوست دارم هیچ وقت ترکم نمیکنه.
خواستم برای پروژه کاری باهاش کار کنم بهم گفت دوست ندارم با گروه شما کار کنم دوست دارم با یه گروه دیگه کار کنم. دخترایی که داخل اون گروه بودن یکیشون خیلی خوشگل بود و داف منم ۸ ماه سر این جریان گربع کردم وخود زنی کردم آخرش هم اصلا باهأش کار نکردم حذفم کرد. چون اصلا نمیتونستم حتی باهاش حرف بزنم وحشتناک بهش وسواس داشتم به کاراش به حرفاش.
آقا ازم ۲۰ سال بزرگتر بود و متاهل بود و من همش تو ذهنم فکر میکردم داره با اون دختر خوشگله س.ک.س میکنه.
من خیلی بی عرضه و ضعیف و احساسی و مزخرفم.
الآنم دیگع کلا با کسی ارتباط نمیگیرم. فقط اخطار روح میکنم با اون آدم مرده ارتباط میگیرم. از همه بدم میاد
۲۷ سالمه. کارمندم هستم مثلا.