2777
2789
عنوان

کینه ای که از خانواده شوهر دارم

333 بازدید | 19 پست

بچه ها منو شوهرم عاشقانه ازدواج کردیم و ۸ساله که خودمون بچت نخواستیم،  تو این مدت مثل همه زوج ها دعواهایی داشتیم که متاسفانه خانواده شوهرم فهمیدن ، چون خودشون رو خیلی خوب و عروس دوست جلوه میدادن و همش میگفتن دعواهاتون رپ به ما بگین یه دست صدا نداره،  اما تو همه دعوا ها شوهرم همیشه احترام منو داشت و هیج وقت به صورت الکی هم حرف طلاق نمیزد ، من فهمیدم اینکار اشتباه هست همون اول چند بار به شوهرم گفتم دیگه حق نداره دعوا رو به خانوادش بگه اونم خیلی بهتر شد ، تقریبا کاملا رعایت می‌کرد،  تا گذشت و ما دعوای بزرگی کردیم و اون زمان هر دوی ما بخاطر کاری که شروع کرده بودیم تازه به درآمد بالایی نسبتا رسیده بودیم بعد سالها ، خانوادش از زیر زبونش کردن بیرون ، که وای چرا ناراحتی دمقی فلانی ، خلاصه چون اون دعوا بزرگ بود ، بهترین موقعیت برای عقده گشایی خانواده همسرم شد و اون روی واقعی‌شان رو نشون دادن، من اصلا در جریان نبودم اینا خبر دار شدن 

اونام سرخود و بدون هماهنگی با شوهرم رفتن به پدر پیر من که تازه چند ماه عمل قلب کرده بود گفتن ، دخترت نازاست طلاقش میدیم ، دخترش کنار پسر ما نمیخوابه ، دخترت افسردست، دخترت درآمدش رو از پسر ما جدا کرده، ادامه دارد

پدرم و مادرم یکماه شدیدا بهش فشار عصبی وارد شده بود ، بعد یکماه به من گفتن قضیه رو ، بنظرم خوب کاری کردند اونموقع نگفتند چون دعوا اوج میگرفت،  اونا اصلا از دعوای ما خبر نداشتن

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

پدرم و مادرم یکماه شدیدا بهش فشار عصبی وارد شده بود ، بعد یکماه به من گفتن قضیه رو ، بنظرم خوب کاری ...

آفرین چقدرررر فهمیده مرحبا به این پدر و مادر

خدایا شکرت بابت هدیه ی زیبایی که بهم دادی   ۱۲٫۶٫۱۴۰۲ بی بی چکم مثبت شد

بچه ها این پدرشوهر مادرشوهر شدیدا شدیدا خودشون رو خیرخواه من جلوه میدادن ، و می‌دونستن پدرم آدم آروم و محترمی هست ، گذشت چند ماه بعدش ما یه دعوای ریز داشتیم پدرشوهرم خواست دخالت کنه ، من جایی که شوهرم نبود بهش گفتم من زیاد به خیرخواهی شما امیدوار نیستم و حرفایی که به پدرم زده بود رو به روش آوردم،  و گفتم شما حرف زن دوم زدین ، اون پدرشوهر به ظاهر مذهبی و اهل نصیحت یم دفعه قسم خورد من چنین حرفی نزدم ،اگر دروغ میگم باید روز قیامت جواب گو باشم

من یک هفته صبر کردم ، به حرف پدرم شک کردم حتی،  اما پدر منم آدم دروغگویی نبود ، رفتم به پدرم گفتم ، پدرم گفت نه من راست گفتم ، خودم هم میدیم مادرم  و پدرم چطور یکماه نگران زندکی من بودن ، بله ایشون نگفته بود زن دوم میگیریم گفته بود پسرمون رو داماد میکنیم اینجوری خودشون رو آروم کردن قسم دروغ خوردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز