تاپیک قبلو اول بخونید که مادرشوهرم بهش حرف زد جاریم چشاش پراشک شد ولی جواب نداد .
بچه ها دیشب هممون اینجا شام دعوت بودیم شبم خوابیدیم فکر کنید حدود ۷۰ نفر ادم تویه خونه ۱۲۰ متری خوابیدیم😂 که طبقه بالاهم ۵۰ متره البته
من الان بیدارشدم دیدم عروس دامادای جاریام و خواهرشوهرام رفتن.
موندن خود بچه های مادرشوهرم .
مادرشوهرمم باز دیگش توحیاطه بقیه هم دارن آش دوغ هم میزنن
خلاصه متوجه شدم که امروز ناهارو قراره بسته بندی کنیم بریم خونه ازاده مادرشوهرم گفت همه براش یه چیز کوچیک ببریم کادو.
البته تولدش الان نیست ۱۳ شهریوره میخواد جلوجلو بگیره.
بهشم گفته میخوایم بیایم ناهارمونم میاریم جاریم گفته قدمتون رو چشم 🥹🙄
حالا تورودربایسی مونده یاچی نمیدونم....